شاید شما تناسب بین تیتر این نوشتار با عکس شاخص رو متوجه نشده باشید! نمیدونم چرا وقتی می خواستم در مورد عدم حضور دکتر سلطانی تو انتخابات دوره دوم هیئت مدیره اتاق بنویسم ناخودآگاه یاد فوتبال افتادم. من کلا خیلی اهل فوتبالم. ازکودکی دنبال یه توپ پلاستیکی و حداقل سه نفر میگشتم تا در کوچه پس کوچه های یزد فوتبا بازی کنم. دروازه بان خوبی بودم و به واسطه دروازه بازی پنجشنبه جمعه من تبدیل شده بود به شرکت در مسابقات درون محله ای.

اما همه این چیزا بعد از ورود به سن خاص به طرفداری تبدیل شد. تو یه دوره ای از زندگی دانشجوییم یه هم خونه ای داشتم که عشق بارسلونا بود. سعی سایت بارسا نیوز رو زیر و رو می کرد. اخبار رو می خوند بعد کامنت می ذاشت بد کامنتا رو می خوند. اما تو چیدمان ترکیب افتضاح بود. همیشه می گفت بارسا باید دنبال این بازیکن و این مربی باشه. اما بعدها معلوم میشد این بازیکن اصلا استعداد فوتبالی نداره یا اینکه به درد سیستم بارسا نمی خوره. مثلا اوتامندی و رونالد کومان!

پرده دوم این حکایت برمی گرده به سری شب و روزهای خاص فوتبالی، از اون شب و روزایی که تا دیروقت پای تلویزیون میخکوب میشی و بعد در لحظات و ثانیه های پایانی نتیجه عوض میشه. همه ما بازی پرسپولیس و الدحیل و لا لا گفتن گزارشگر عربی رو یادمونه یا بازی 6 بر 1 بارسا -PSG و گزارش معروف عادل فردوسی پور رو یادمونه! بازی آلمان و برزیل تو جام جهانی و اون بیست دقیقه جهنمی.

همه این بازی ها یه قهرمان داشت. یه قهرمان پیدا و یه قهرمان پنهان. مثال قهرمان پیدا، شاید بتونیم به بازیکنای داخل زمین اشاره کنیم اما قهرمانان پنهان همون کسایی بودن که هرچند خیلی ناچیز تونستن تو موفقیت تیم سهیم باشن. میگن تو بازی پرسپولیس الدحیل قبل از پرتاب دست بلند بیرانوند، توپ جمع کن در سریع ترین زمان ممکن توپ رو میرسونه بهش تا بیرانوند بتونه قبل از سازماندهی دفاعی الدحیل توپ رو به منشا برسونه. بازی پرسپولیس- کاشیما رو یادتونه؟ تو دقایقی پایانی تیم پزشکی با چه سرعتی بازیکن رو به بیرون میبردن تا وقت کمتر تلف بشه؟

پرده سوم مربی.

من اعتقاد دارم که کارمندان یک سازمان شبیه مدیران اون سازمان میشن! بازیکن های یک تیم شبیه مربیان و اعضای یک خانواده شبیه پدر و مادر! البته این اعتقاد یک مفهوم مطلق نیست اما فاکتور موثری است. همه ما مشت گره کرده کارلوس کیروش، شش امتیاز کم بشه بازم قهرمان میشه افشین قطبی و تشویق ایسلندی برانکو رو تو ذهنمون داریم! شاید این سه مربی انسان های با دانش و بزرگی باشن، اما فراتر از اون همه اینها روانشناسان و انسان شناس های خوبی هستن. میدونن که واسه اینکه بتونن سیستم خودشون رو در ایران پیاده کنن باید اول به قلب و احساسات مردم رسوخ کنن. وقتی این اتفاق بیفته دیگه هیچ چیز نمی تونه مانع موفقیتشون تو کار بشه.

پرده آخر پدرام سلطانی

راه اندازی یک تشکل در شرایط ناپایدار اقتصادی شاید ریسک بسیاری بالایی باشه. اما باور می تونه هر نشدنی رو شدنی کنه. رشد کم نوسان بنظرم می تونه یکی از بهترین روش های رشد سازمانی باشه. این بدا معنا است که سیستم در مسیر رشد قرار دارد و هر لحظه در حال هرس شدن شاخ و برگ های اضافی! من نزدیک به 15 ماه به طور مداوم با پدرام سلطانی زیر سقف اتاق مشترک بازرگانی ایران و اتریش همکاری کردم. تو این 15 ماه، نکاتی رو یادگرفتم که دوست دارم در پرده آخر این نوشتار ، چندتاشو با شما به اشتراک بذارم:

  • هیچ وقت با صراحت در مورد یک موضوعی صحبت نکنید. برای تحقیق بیشتر فرصت بخواهید.
  • مطمئن باشید که علائم نگارشی رو در نوشتارتون رعایت کردین.
  • کلمات وزن دارن، معنا دارند. مراقب باشید هر کلمه رو هرجایی استفاده نکنیم.
  • مطالعه کنید، مطالعه کنید و مطالعه کنید.
  • نسبت به مسائل روزمره بی تفاوت و منفعل نباشید.
  • خلاقیت به خرج بدین. مردم خوششون میاد 🙂
  • شخصیت شما پشت تلفن با شخصیت شما در دیدار حضور نبایدتفاوتی داشته باشه. یه رو باشید!
  • از تعریف و تمجید دیگران ذوق زده و ذوق مرگ نشین!
  • فراموش کار نباشید! حتی اگه سرتون شلوغه. انجام میدم یعنی انجام میدم. تنظیم می کنم یعنی تنظیم می کنم! صحبت می کنیم یعنی صحبت می کنیم!

گرچه ناراحتیم که پدرام سلطانی رو در جمع اعضا هیئت مدیره نداریم اما خوشحالیم که یک دوست، همراه و یک مدیر و رهبر سازمانی لایق رو در کنار خودمون داریم.

با آرزوی موفقیت.

مرتضی

1400/04/07

مرتضی محمدیمشاهده نوشته ها

Avatar for مرتضی محمدی

مرتضی محمدی، کارشناس ارشد آموزش زبان انگلیسی و کارشناس ارشد روابط بین الملل. علاقه مند به کسب تجربه در حوزه های مرتبط با روابط عمومی

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.